الشيخ رسول جعفريان
1325
رسائل حجابيه (فارسى)
به شاه تاجور ما بگوى ، باد صبا * بدون شركت زن حسن انتخاب چيه رجال كشور ما از چه روى خاموشند * براى ملت بيدار خورد و خواب چيه به خواهران وطندوستانه مىگويم * كه فرق ما با اثاثيه و دواب چيه كنون كه دختران به غرب خواهد رفت * خموش و بىخبر از مطلب كتاب چيه « 1 » شعر عصمت ايزدى در دفاع از حجاب سيد جلال كاشانى پس از ارائهء يك بحث طولانى به صورت مناظره در قالب مناظرهء جوان دانشجو و دهقان پير ، شعرى از بانو عصمت ايزدى دربارهء حجاب آورده است : آنكه زد از ره كين طعنه به مستورى زن * يا رب از سنگ عقوبت تو دهانش بشكن خواهد آن كس كه كَنَد ريشهء اسلام ز بيخ * يكسر از صفحهء گيتى بن و بيخش بركن اى كه بىپرده تويى منكر قانون حجاب * كه نكرده است خدا حكم به مستورى زن گه كنى حمله به قرآن كه نگفته است چنين * گه كنى منع ز رخ بستن و خود پوشيدن گه به منظور اهانت سوى روحانيون * مىكنى باز به بيهودهسرايى تو دهن گه مسلمان صفت اظهار كنى مذهب و كيش * گه شوى منكر قرآن و چون شيطان رهزن هرگز اقرار مسلّم نشود با انكار * كس شنيدى كه بود كوسه و هم ريشپهن گو بر آن مرد كه بر ضد حجابش سخن است * كه فروبند لب اى خائن كمتر از زن باش خاموش تو اى مست مى و شهوت نفس * كه نه زن چون تو طرفدار بخواهد نه وطن مرتجع تابع قرآن نبود هرزه مگوى * كه به كردار تويى مرتجع و عهدشكن رسم ايّام جهالت تو نمودى تجديد * باشد اين نكته بر اهل خرد بس روشن ديدمش فخركنان لاف تمدّن مىزد * ديوخويى كه بدى همچو پلنگش ناخن آن شنيدم كه يكى حزب به نام نسوان * گشته تأسيس ز احزاب درين عصر و زَمَن گوييا نيست جز از بيخردانى دو سه فرد * بلكه باشند ز جهّال زنان يك دو سه تن اى عجب گشته كنون كشف از آنان كه حجاب * مىنبوده است در احكام خداى ذالمن محو باد اين سخن باطل بىاصل و اساس * باد معدوم چنين حزب پر از مكر و فتن زن بىدانش و دين را چه به اظهار حيات * تا كه اندر بر قرآن كند ابراز سخن قول مستحكم حق را چه زنى پنجه ز جهل * بشكند مشت هر آن كس كه زند بر آهن دم بى جا مزن از بهر تساوى حقوق * رو نگر داده خدايت چه مساوات حسن هست آمال تو منسوخ شود حكم خداى * قول حق مىنَشَود نسخ به حرف تو و من
--> ( 1 ) . زندخت ، ص 44